غزل شمارهٔ ۹۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق او دریا و ما در وی صدف
از صدف گوهر طلب کن ای خلف
گوهر هر کس که باشد خوبتر
باشد او را بر یکی دیگر شرف
کی تواند بود گیلان همچو مصر
یا کجا باشد سقر مثل نجف
کشف و کشاف است ما را در نظر
کی بود چون کشف ما کشف کشف
گرچه دریا آبرو دارد ولی
غیر بادش نیست دریا را به کف
در پی نقش خیال این و آن
حیف باشد گر شود عمرت تلف
نعمت الله مجلسی آراسته
آمده رندان مست از هر طرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عشق به عنوان دریا توصیف شده و انسانها به صدفهایی تشبیه شدهاند که در آن گوهر وجود دارد. شاعر بر این باور است که هر فردی دارای ارزش و گوهری منحصر به فرد است که باید کشف شود. او همچنین به مقایسه مکانهای مختلف میپردازد و میگوید که هیچ مکان دیگری نمیتواند مانند گیلان یا نجف باشد. به طور کلی، شاعر به اهمیت کشف زیباییها و نعمتهای زندگی اشاره میکند و افسوس میخورد که عمر آدمی در جستجوی خیالهای بیفایده هدر برود. همچنین به جمع آمدن رندان مست در محفلی اشاره میکند که فضایی پر از شادمانی و خوشی است.