غزل شمارهٔ ۹۷۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقان غرقند در دریای عشق
اوفتاده مست در غوغای عشق
دامن معشوق بگرفته به دست
سر نهاده دائما در پای عشق
عاشق و معشوق و عشق آمد یکی
در سر ما نیست جز سودای عشق
نور چشم عاشقان عشق وی است
عقل کی داریم ما بر جای عشق
ملک عالم را به سلطانی گرفت
حضرت یکتای بی همتای عشق
کار ما از عاشقی بالا شده
این بلا می جو تو از بالای عشق
عشق در جان است و در دل درد او
نعمت الله واله و شیدای عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق عاشقان به معشوق است. عاشقان در دریای عشق غرق شدهاند و تمام وجودشان را به عشق معشوق سپردهاند. عشق هرچند درد و بلایی را به همراه دارد، اما آن را نعمت و شوقی میدانند که بر دل و جان آنان حاکم است. در نهایت، شاعر میگوید که عشق، همه چیز است و عقل و فهم در برابر آن ناتواناند. عشق، یک حقیقت است که تمام جهانیان را تحت سلطه خود قرار میدهد و عاشق و معشوق به یکدیگر پیوستهاند.