نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای نهان کرده در آن تنگ شکربار نمک

بسته ای پستهٔ خندان و در آن بار نمک

شوری از عشق تو در چار سوی جان افتاد

به از این کس نبرد بر سر بازار نمک

ما ز شورابهٔ دیده نمکی آوردیم

پیش همچو تو عزیزی نبود خار نمک

از نمکدان دهانت سخنی می گویم

می کشم خوان کرم می کنم ایثار نمک

سخن من نمکین است برت می آرم

می برم زیره به کرمان به نمکسار نمک

می خرامی و نمک از تو فرو می ریزد

قدمی نه که خرم از تو به خروار نمک

نمکی ریخته ای بر دل ریش سید

گرچه دل سوزدش اما کشد آزار نمک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و نمک اشاره دارد و شاعر از جذابیت و تلخی‌های عشق می‌گوید. او تصویری از شخص محبوبش را به عنوان منبعی از نمک و شیرینی توصیف می‌کند، و بیان می‌کند که عشقش باعث شور و شوق در جان او شده است. همچنین، او از نمک به عنوان نماد درد و آزار در دل خود یاد می‌کند، و همزمان، از زیبایی و خوشحالی ناشی از این عشق سخن می‌گوید. او عشق را با نمک می‌آمیزد و نشان می‌دهد که این احساسات پیچیده و توأم با درد و لذت هستند.