غزل شمارهٔ ۹۹۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نقش نقاش است نقش این خیال
غیر این نقش خیال او محال
در همه آئینه ای روشن نمود
آن جمال بی مثال پر کمال
عشق جانان است جان عاشقان
این چنین جانی کجا یابد زوال
آفتابی مه لقا پیدا شده
گاه بدری می نماید گه هلال
عشق سرمست است در کوی مغان
عقل مخمور است و مانده بی مجال
چون یکی اندر یکی باشد یکی
آن یکی گه هجر باشد گه وصال
نعمت الله در محیط عشق او
خوش حیاتی باشد از آب زلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. نقاشی که نقش خیال را ترسیم میکند، به عشق جانان اشاره دارد که بر دل عاشقان تأثیر میگذارد و نشاندهنده جمال بینظیری است. عشق مانند آفتاب درخشانی است که گاهی به صورت بدر یا هلال میتابد. این عشق، عقل را مست کرده و در کوی مغان، انسانی را به وجد میآورد. در نهایت، شاعر به زندگی خوش و زلالی که در محیط عشق وجود دارد، اشاره میکند.