نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای دهنت وهم میانت خیال

کار دل از هر دو خیال محال

لب به لبم نه که به جان تشنه ام

ای لب تو چشمهٔ آب زلال

مصحف روی تو چو یوسف بدید

خواند ز بر آیت حسن و جمال

آینه با روی تو یک رو شده

نور تو بنموده در او این مثال

پرتو روی تو چو بر مه فتاد

چون خم ابروی تو مه شد هلال

در همه احوال ببین روشن است

از نظرت دیدهٔ اهل کمال

سید ما بود پس از قرن چند

باز شنیدست که شد مست حال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد. او لب معشوق را به چشمه‌ای زلال تشبیه می‌کند که جان او را سیراب می‌کند. با استفاده از تمثیل‌هایی چون مصحف و آینه، به زیبایی‌های ظاهری معشوق اشاره می‌کند و از روشنایی که از او ساطع می‌شود، سخن می‌گوید. همچنین به مهر و محبت میان آنها و این که معشوق می‌تواند حال دل او را تغییر دهد، اشاره دارد. در نهایت، شاعر به حال خوشی که پس از مدتی به دست آورده، اشاره می‌کند.