قطعهٔ شمارهٔ ۱۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماسوی الله جز خیالی نیست می بینم به خواب
این چنین نقش خیالی قابل تعبیر نیست
در سر زلفش دل ما مدتی پابست شد
این چنین دیوانه را خوشتر از آن زنجیر نیست
کی رسد هرگز به مقصودی درین راه خدا
نوجوانی کاندرین ره هم رفیق پیر نیست
گر نمی یابی مرادی آن هم از تقصیر ماست
ورنه بر درگاه او ازهیچ رو تقصیر نیست
گرچه جارالله کلام الله تفسیرش کند
گرچه تفسیری خوشست اما چو این تفسیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به معرّفی احساسات و آرزوهای انسانی میپردازد. شاعر به خواب و خیالات اشاره میکند و بیان میکند که ابعاد معنوی و الهی حقیقتی فراتر از تصورات و خیالات است. او به زنجیری که دلش در عشق محبوب به آن گرفتار شده، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در مسیر الهی، مقصود شاید به آسانی دست نیابد. شاعر همچنین به تقصیر خود در نیافتن مراد اشاره میکند و به این نکته میرسد که اگرچه تفسیرهای زیبا از کلام خدا وجود دارد، اما هیچکدام به عمق و حقیقت تجربیات او نزدیک نمیشود.