قطعهٔ شمارهٔ ۱۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
ای جان پدر به حال ما رحمی کن
زیرا بی تو تمتعی از جان نیست
بسیار فراق تو کشیدم اما
زین بیش مرا تحمل هجران نیست
ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست
مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست
بگذر ز خرابهٔ جهان جان پدر
آن گیر که این جهان همه ویران نیست
برخیز و بیا که دنیی و عقبی هم
با همت دوست قیمتش چندان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از پدرش میخواهد که به حال او رحم کند، زیرا بدون او هیچ لذتی از زندگی ندارد. او از دوری پدر زیاد رنج کشیده و دیگر طاقت فراق را ندارد. شاعر بیان میکند که سلطنت و پادشاهی او فقط مخصوص یک شهر خاص نیست، بلکه فراگیر است. او از پدر میخواهد که از خرابههای دنیا عبور کند و بیاید، زیرا این دنیا و آخرت با همت دوست هیچگونه ارزشی ندارند.