نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۱۰۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

تا اعتباری کرده‌ام این سایه و آن آفتاب

از اعتبار خویشتن بودم یکی و دو شدم

چون در حقیقت ذات من هرگز نمی‌گردد ز جا

چون نامدم از هیچ جا آخر نگویی چو شدم

ما را اگر داری نظر در موج و در دریا نگر

چون او من است و من ویم هرگز نگویم او شدم

در شش جهت گشتم بسی در آرزوی روی او

تا یک جهت گردیده ام آسوده از شش سو شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربیات و احساسات شاعر درباره ی هویت و وجود خود می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که به خاطر اعتباری که به خود داده، از یک به چند تبدیل شده است، اما در حقیقت ذات او ثابت و تغییرناپذیر است. او به خود یادآوری می‌کند که از هیچ جایی نیامده و وجودش نامحدود است. شاعر در تلاش است تا ارتباط و نزدیکی با معشوقش (که به نوعی نماد حقیقت است) برقرار کند و از آنجایی که در جستجوی او بوده، اکنون در می‌یابد که وجود و حقیقتش در همان معشوق نهفته است. در نهایت، او به آرامش و سکون در وجود واقعی‌اش می‌رسد.