قطعهٔ شمارهٔ ۱۳۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منت خدای را که ندارم به هیچ باب
از هیچکس به غیر خدا هیچ منتی
در پای گل نشسته و بر سرو قامتش
دل بسته ایم وه که چه عالیست همتی
بر دوستان مبارک و بر دشمنان چنان
هستیم از خدای بر این خلق رحمتی
مائیم و سرخوشان خرابات کوی عشق
جامی و ساقئی و حضوری و صحبتی
روزی نشد ملول دل بنده ای ز ما
یاری ز ما نیافت کسی هیچ زحمتی
داریم نعمت الله و از خلق بی نیاز
ای جان من کراست چنین خوب نعمتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شکرگزاری و رضایت از نعمتهای خداوند اشاره دارد. شاعر از استقلال خود نسبت به دیگران صحبت میکند و تأکید میکند که از کسی جز خداوند هیچ منتی بر خود ندارد. او در دنیای عشق و خوشیها زندگی میکند و به دوستی با دوستان و حتی عدم رنجاندن دشمنان اشاره میکند. شاعر به زندگی شاداب و سرشار از نعمتهای الهی خود میبالد و از بینیازی از مردم سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که چنین نعمتی در زندگیاش وجود دارد که ارزشمند و خاص است.