قطعهٔ شمارهٔ ۱۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ما خیالیم و در حقیقت او
ما حبابیم و عین ما دریا
هرچه بینی و هر که می دانی
می جامست و صورت و معنی
شاهدی در هزار جامه نگر
نظری کن به دیدهٔ بینا
ساغرت گر که نیست پر از می
گر طلب می کنی بجو از ما
دور رندان ماست باز امروز
فارغ از دی و ایمن از فردا
رند مستی چو نعمت الله نیست
ور تو گوئی که هست ها بنما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از هستی و واقعیت میپردازد. شاعر اشاره میکند که ما تنها خیال و حبابهایی هستیم که در دریای بینهایت وجود غوطهوریم. او از ما میخواهد که به عمق وجود و حقیقت نگاه کنیم و درک کنیم که هر آنچه میبینیم و میشناسیم، عمیقاً درون حقیقتی بزرگتر نهفته است. همچنین، شاعر به دوری از نگرانیهای گذشته و آینده تأکید کرده و مستی و آزادی را به عنوان نعمت ارزشمندی معرفی میکند. در انتها، او از جستجوی حقیقت و می (عشق و ذوق) دعوت میکند.