قطعهٔ شمارهٔ ۳۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
موئی به میان ما نگنجد
سلطان چه بود گدا نگنجد
گوئی که بلای عشق آمد
خوش باش که آن بلا نگنجد
دُردی کش کوی می فروشم
درمان چه بود دوا نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناگزیری میپردازد. شاعر بیان میکند که در شرایطی مانند عشق و درد، توانایی تحمل یا درمان وجود ندارد. او میگوید که در این وضعیتها نه مقام و رتبهای از جمله سلطنت، و نه دارویی برای درمان دردها کارساز نیست. در نهایت، او از یک بلا صحبت میکند که همان عشق است و میگوید خوشا به حال کسی که آن بلای عشق را تجربه کند.