نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ شمارهٔ ۳۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر چه بینی نعمت الله بود

به از این خود حکایتی نبود

ذوق ما را چو غایتی نبود

بحر ما را نهایتی نبود

که شنیده ولی سرمستی

همچو او در ولایتی نبود

گفتهٔ عارفان به جان بشنو

به از این خود حکایتی نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر به بیان نعمت‌های الهی و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد و می‌گوید که هیچ حکایتی بدون نعمت الله وجود ندارد. او اشاره می‌کند که ذوق و احساسات انسان بی‌پایان است و مانند دریا، نهایتی ندارد. همچنین به سرمستی و شوقی اشاره می‌کند که در هیچ ولایتی همانند آن وجود ندارد. در نهایت، از شنیدن سخنان عارفان دعوت می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ حکایتی به اندازه این مفاهیم ارزشی ندارد.