نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

و من کلامه شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / متفرقات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن کیست که سر مست به بازار بر آمد

آن جان جهان است

صد بار فرو رفت و دگر بار بر آمد

تا هست چنان است

خورشید در آئینهٔ مه کرد نگاهی

آن نور پدید است

در دور قمر آن مه انوار بر‌آمد

بنگر که عیان است

سردار شد و هم سر و دستار بینداخت

در پای حریفان

رندی که چو منصور بر این دار بر‌آمد

سردار جهان است

در کوی خرابات مغان خوش گذری کرد

آن شاهد سرمست

فریاد ز خمخانه و خمار بر‌آمد

کاین کوی مغان است

در آینه بنمود جمال و چه جمالی

دیدیم به دیده

از بتکده‌ای آن بت عیار بر‌آمد

جانم نگران است

عالم همه مستند ز یک خم شرابی

ما نیز چنانیم

اندک نشد آن باده و بسیار برآمد

ساقیش فلان است

این گفتهٔ مستانهٔ سید چو شنیدی

از ذوق بخوانش

نقدی است که از مخزن اسرار برآمد

آن گنج روان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف شخصیتی می‌پردازد که با حالتی سرمست و شاداب وارد بازار می‌شود. این شخصیت، جان جهان و نماد عشق و زیبایی است که بارها به زمین آمده و بازگشته. در ادامه، شاعر به نور و زیبایی خورشید و ماه اشاره می‌کند و با بیان اینکه او سردار جهان و رند و عاشق است، از گذراندن لحظاتی فرح‌بخش در کوی مغان صحبت می‌کند. تمام عالم مست از شرابی واحد است و باده‌ای که در دست ساقی است هرگز کم نمی‌شود. در نهایت، شاعر از این مطالب با لحن مستانه می‌گوید که اینها همه نشان از گنجینه‌ای پنهان دارد که از آن، حقیقت و رازهای عمیق زندگی نشان داده می‌شود.