رباعی شمارهٔ ۲۳۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / رباعیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بر خاک درش مست و خراب افتادم
همسایهٔ او در آفتاب افتادم
گفتم که منم که نور او مینگرم
کشتی بشکست و من در آب افتادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده در حالی که مست و خراب بر زمین افتاده، به یاد همسایه محبوبش میافتد. او بیان میکند که نوری که از محبوبش میتابد را درک میکند و در نهایت در اثر غم و شکست، به اعماق تنهایی و ناامیدی میافتد.