نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از می دیگر است مستی ما

سر ساغر به گردن مینا

واژگون است کار اهل جنون

خار بر سر زنیم و گل بر پا

پیچش زلف موج زنجیر است

خط سبز است نسخه سودا

یکدم از خون نمی شود خالی

بی تو هم چشم ماست ساغر ما

در جنون همچو گردباد آخر

زدم از آه خیمه بر صحرا

از دل تنگ دیده پر خون است

مایه از قطره دارد این دریا

ز آتش دوری تو می سوزد

دل جدا جان جدا اسیر جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و جنون می‌پردازد. شاعر به مستی و شیدایی ناشی از عشق اشاره می‌کند و از تنهایی و دردهای ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او حس می‌کند که زندگی‌اش بدون معشوق بی‌معناست و حتی در میان جنون و آشفتگی، عشق او را می‌سوزاند. در نهایت، شاعر به جدایی و اسارت دل و جانش اشاره می‌کند و این احساسات را با تصاویری زیبا و عاطفی به تصویر می‌کشد.