شمارهٔ ۹۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما
بیستون معدن الماس و جگر تیشه ما
از گل ناله زنجیر به بار آمده ایم
مگر ابریشم این ساز بود ریشه ما
گردش چشم تو صیادی دیگر دارد
شیر را سایه آهو شمرد بیشه ما
سنگ طفلان چه خوش آینده بهاری دارد
وقت آن شد که به گل بانگ زند شیشه ما
بیستون معدن یاقوت خجالت گردد
شبنم از گل نخراشید دم تیشه ما
سوخت در پرده دل خون تمنا و هنوز
سبزه رنگین دمد از گلشن اندیشه ما
گشته از بسکه به دشمن دل ما صاف اسیر
می خورد سنگ قسم ها به سر شیشه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و سختیهای زندگی پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و هنری، احساسات عمیق خود را بیان میکند. از یک سو، شیشه به عنوان نماد ظرافت و زیبایی معرفی میشود و از سوی دیگر، بیستون به عنوان مکانی غنی از الماس و یاقوت، به ارزشهای زندگی اشاره میکند. همچنین، نالهها و زنجیرها نشاندهنده رنج و محدودیت هستند. چشم معشوق به عنوان صید دل و سایه آهو نمایانگر زیبایی و ایجاز در عشق است. در آخر، شاعری درگیر تناقضها و دردهای زندگی است، جایی که سنگ و قسم و شیشه به نماد کشمکشهای درونی او بدل میشوند.