شمارهٔ ۱۰۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح است مست باده دوشینه هوا
چاک است از تبسم گل سینه هوا
پر می زند چو باز شکاری قدح ز موج
بال تذرو دیده در آیینه هوا
کبک پیاله دل به شکفتن نمی دهد
گردیده می مصاحب دیرینه هوا
شبنم به روی گل چو مرصع پیاله ای است
از قطره قطره گوهر گنجینه هوا
بشکست شیشه توبه ما تا به باغ اسیر
خالی نشد دل پرش از کینه هوا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف یک صبح دلنشین و پر از زیبایی میپردازد. او از نشاط و شوقی که در هوا برقرار است صحبت میکند و به شادیهای طبیعت اشاره میکند. تصویرهایی از گلها، پرندگان و شبنمهای صبحگاهی را ترسیم میکند که همه اینها نمادهای زنده و شاداب هوا هستند. شاعر بر احساسات و توبهاش از گذشته تأکید میکند و به شکستن توبهاش در باغی که به جذابیتهای دنیا منجر میشود، اشاره میکند. در نهایت، او از سنگینی دل پر از کینه سخن میگوید که نتوانسته از زیباییهای هوا و طبیعت آزاد شود.