نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از مهر تو سینه ها اثرها

وز داغ تو دیده ها نظرها

پرواز فنا چه بی نشان است

در سینه نهفته بال و پرها

کم قدری اوج اعتبار است

افزون شده ام ز بیشترها

شایستگی عداوتم نیست

پر منفعلم ز کینه ورها

هر چند شکسته می نویسی

از خط تو صیقلی بصرها

شبهای سیاه ما چراغان

از مهر تو شامها سحرها

احوال اسیر چند پرسی

سرکرده خیل بیخبرها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و تاثیرات آن بر دل و دیده انسان‌هاست. شاعر از داغ دل و آثار محبت سخن می‌گوید و به پرواز روح و آرزوهای نهفته در سینه اشاره می‌کند. او اعتراف می‌کند که با وجود برجستگی‌هایش، شایستگی عداوت و کینه‌ورزی را ندارد و برعکس، پر از عشق و محبت است. شب‌های تاریک زندگی، به نور مهر معشوق روشن می‌شود. در پایان، شاعر به احوال اسیران عشق اشاره می‌کند و از پرسش‌های سرکرده‌گان بی‌خبر سخن می‌گوید.