نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای گلشن از بهار خیال تو سینه‌ها

برگ گل از طراوت نامت سفینه‌ها

هرجا غمت رواج دهد گوهر شکست

بر سنگ خاره رشک برند آبگینه‌ها

گر از نسیم راز تو عالم چمن شود

بوی گل صفا دمد از گرد کینه‌ها

در جستجوی گوهر ذاتت فکنده چرخ

از روز و شب به قلزم غیرت سفینه‌ها

بخشیده حشمتت به سلیمان ملک فقر

از نقش پای مور کلید خزینه‌ها

دنیاپرست حسرت جاوید می‌برد

در خاک مانده از دل قارون دفینه‌ها

در جلوه‌گاه سنگدلان شو غبار اسیر

این است پاس خاطر آیینه سینه‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تاثیر مثبت عشق و محبت است. شاعر از بهار خیال و طراوت گل‌ها سخن می‌گوید و تأثیر غم را بر زندگی انسان‌ها ذکر می‌کند. او به جستجوی گوهر وجود معشوق می‌پردازد و به عظمت او اشاره می‌کند که حتی سلیمان را به فقر می‌کشاند. شاعر حسرت دنیاپرستان را نیز به تصویر می‌کشد که در نهایت در دنیای مادی باقی می‌مانند. در آخر، او شفافیت و پاکی دل‌ها را مقابل سنگدلان قرار می‌دهد و به ارزش پاسداشت احساسات اشاره می‌کند.