شمارهٔ ۱۰۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
شمشیر تو قبله گاه سرها
پروانه ناوکت جگرها
پرواز وفاست گلفشان تر
بر باد دهیم بال و پرها
چون برق که بر شفق بتابد
تیغت زده بر صف جگرها
از پرتو آفتاب رویت
گردیده غبارها شررها
صبر است که رام می کند دل
سنگ است متاع شیشه گرها
در آینه دلم چو دیدی
بیگانه نبودی اینقدرها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از قدرت و زیبایی یک شخص خاص میپردازد. شاعر از شمشیر و تیغ به عنوان نمادهای قدرت و شجاعت یاد میکند و تأثیر آن بر دلها و زندگیها را توصیف میکند. همچنین به کندی و صبر اشاره دارد که میتواند دل را آرام کند. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق خود با این شخص میپردازد و میگوید که در آینه دلش، او را ناآشنا نمیبیند.