شمارهٔ ۱۰۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای نام تو قبله زبانها
چشم دلها چراغ جانها
آیینه راز توست عالم
پیداست ز نامها نشانها
ویران شده نسیم شوقت
مانند حباب خانمانها
سرمنزل توست بینشانی
گرد ره کیست کاروانها؟
شوق تو به هر دلی که افتاد
پر کرد ز خاکها دکانها
فرسوده سجده در تو
تا در فرق جبین آسمانها
گردید اسیر از دل تو
آیینه گر یقین گمانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و ارادت به یک نام مقدس اشاره دارد که به عنوان قبله و نور بخش دلها و جانها شناخته میشود. عالم به عنوان آیینه راز آن نام توصیف شده و حالت ویرانی و شوقی که از آن نام نشئت میگیرد، به زندگی انسانها تشبیه شده است. شاعر اشاره میکند که مسیر رسیدن به این نام مقدس بینشانی است و حس شوق و عشق به آن نام دلها را پر کرده است. همچنین به سجده و تسلیم در برابر عظمت آن نام و تأثیر آن بر دلها و گمانها اشاره میشود. این همه توصیفها نشاندهنده اهمیت و جایگاه روحانی و معنوی آن نام در زندگی انسانهاست.