شمارهٔ ۱۱۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زنجیری طرهات ختنها
سودایی جلوهات چمنها
فریاد که دم نمیتوان زد
بییاد تو هیچ ما و منها
دارم ز تو لعل پاره داغ
بیرون ز شمار انجمنها
خاموشیها زباندرازی
در پرده نگنجد این سخنها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت سخن میگوید. شاعر از زیبایی و جلوه معشوقهاش سخن میگوید و به یاد او، درد و دلتنگیاش را ابراز میکند. او احساس میکند که بدون یاد معشوق، هیچ چیزی از ارزش و اهمیت ندارد و به نوعی کلامی برای بیان عواطفش نمییابد. در اینجا، خاموشی و عدم توانایی در بیان احساسات به وضوح محسوس است.