نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا چند خبر پرسی از بی‌سروسامان‌ها

دیوانه کجا باشد در کوه و بیابان‌ها

شوریده‌تر ای قمری آشفته‌تر ای مجنون

او سرو گلستان‌ها من خار بیابان‌ها

آشفته شوم بی‌تو آسوده شوی بی‌من

دیدارپرستی‌ها منت‌کش حرمان‌ها

آمیزش یک‌رنگی آیینه تماشا کن

گرد من و بوی گل سرکار چراغان‌ها

دلتنگی عالم را ضامن شده‌ام بی‌تو

خاکم نزند آبی بر روی گلستان‌ها

عشق من و خوی تو آیینه رسوایی

رنگ گل و جوش می پیدایی و پنهان‌ها

سرکرده گل‌هایی دیوانه اسیر از تو

تا کی نشود نظمش سر دفتر دیوان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از بی‌سامانی و دیوانگی خود در غیاب معشوق می‌گوید. او خود را به عنوان خار بیابان‌ها توصیف می‌کند و معشوق را به گل‌های خوشبو تشبیه می‌کند. دلتنگی و خلأ ناشی از جدایی را احساس می‌کند و می‌گوید که بی‌معشوق آسودگی ندارد. عشقش را آینه‌ای از رسوایی می‌داند و چالش‌های ناشی از این عشق را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به دنبال نظم و هماهنگی در عشق و زندگی‌اش است.