شمارهٔ ۱۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما را
زخون توبه موج گل کند پیمانه ما را
شرابت دام می چیند تغافل جام می بخشد
به ما گر واگذارد دل وفا بیگانه ما را
سپند چشم بدکام دو عالم می توان کردن
شرابت می پرستد گریه مستانه ما را
ز رویت شعله ها گلشن ز خویت شمع ها روشن
تماشا برگ گل سازد پر پروانه ما را
خرابی صندل درد سر تعمیر عالم شد
به سیل امتحان تا کی دهی ویرانه ما را
ز وحشت باج می گیرد به الفت تاج می بخشد
بیا شرمنده حسرت مکن دیوانه ما را
اسیر آن طفل بدخو رام آسایش نمی گردد
مبادا بشنود در خواب هم افسانه ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی بر روح و جان انسان است. شاعر از احساسات شدید و دیوانهوارش در برابر معشوق میگوید و تصویری زیبا از عشق و اشتیاق را به تصویر میکشد. او به نکات مختلفی از جمله تأثیر عشق بر دل و زندگی اشاره میکند و توصیفاتی از شعلهها و گلها به مثابه نمادهای عشق و زیبایی دارد. همچنین، شاعر به دردها و چالشهای زندگی اشاره میکند و از احساس حسرت و ناامیدی که ناشی از این عشق است، صحبت میکند. در کل، شعر حس عمیق و پیچیدهای از عشق و دلتنگی را منتقل میکند.