نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اندیشه کند قبله شکیبایی ما را

آیینه کند آینه رسوایی ما را

تا عشق رمیدن کند از یاد نگاهی

وحشت زخدا خواسته تنهایی ما را

بی رخصت دل جرأت نظاره حرام است

باور نکنی شهرت خود رایی ما را

هر سایه مژگان به نظر قبله نما شد

حیرت ندرد پرده بینائی ما را

هر کس که اسیر از سر خود باک ندارد

آیینه کند حال تماشایی ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی در مورد عشق، تنهایی و نظارت بر خود می‌پردازد. شاعر از اندیشه‌ها و احساساتش سخن می‌گوید که ممکن است منجر به درد و وحشت شود. او به ترس از تنهایی و عدم جواز برای عشق ورزی اشاره می‌کند و نیز بر زیبایی و حیرت عشق تأکید می‌ورزد. در نهایت، به بیان این نکته می‌پردازد که کسانی که ترسی از خود ندارند، می‌توانند خود را به زیبایی نشان دهند.