نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

خوش بهاری است قدح‌نوشی‌ها

بوی گل نشئه بیهوشی‌ها

گریه کی فرصت حیرت می‌داد

می‌شمردم به تو خاموشی‌ها

لب گشودم سخن از یادم رفت

چه بهشتی است فراموشی‌ها

چقدر درد دل از یادم رفت

حاصلی داشت فراموشی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به زیبایی‌های خوشی و شادی‌های زندگی اشاره دارد. شاعر به فضای بهاری و لذت‌های آن می‌پردازد و از حس بی‌خبری و بی‌هوشی ناشی از این خوشی‌ها سخن می‌گوید. او می‌گوید که در چنین لحظاتی، گریه و غم جایی ندارد و حتی زمانی که او خواسته صحبت کند، فراموشی به او اجازه نمی‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که فراموشی خود حسی دلپذیر و توأم با آرامش دارد و درد و دل‌هایش را از یاد می‌برد.