شمارهٔ ۱۱۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل آیینه خانه زنبور
دیده سوی دلم نهانیها
شیشهام از نگاه میشکند
کردهام یاد سختجانیها
بلبلم نغمهسنج حیرانی
دیده گلزار بیزبانیها
حسن سیر بهار تنهایی است
ما و مجنون و سرگرانیها
جلوه در پای جلوه میریزد
سرو میماند از روانیها
اینقدر شوخی اینقدر تمکین
مردم از دست پاسبانیها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و احساس شاعر نسبت به تنهایی و جستجوی زیباییها در زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از دل و آیینه، به دروننگری و نگاه به درون خود میپردازد. او از سختیها و چالشهای زندگی مینویسد و به نغمههای درونیاش که ناشی از حیرانی و تنهاییاش است، اشاره میکند. همچنین، او به زیباییهای بهار و روحانیّت آن توجه دارد و در نهایت از بیتوجهی و مشکلات اجتماعی نیز شکایت میکند. شعر در مجموع، نمایی از جستجوی معنا و زیبایی در دنیای پیچیده و گاهی دشوار انسان است.