نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیا

انتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا

بی تماشای رخت گلدسته بند حسرتم

جان به لب خون در جگر گل در نظر دارم بیا

صبح محشر را نمکسود جراحت می کنم

با تو امشب یک دو حرف مختصر دارم بیا

بازگشتن گرچه هست اما وداع تربت است

می روم از خویشتن عزم سفر دارم بیا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسی و دعوت‌گونه، به بیان longing و آرزو برای دیدار معشوق می‌پردازد. شاعر از احساس درد و حسرت ناشی از دوری صحبت می‌کند و به عشق و توقعاتش اشاره دارد. او می‌گوید که با وجود جدایی، همچنان به عشق و دیدار محبوبش بسیار امیدوار است. در نهایت، او به سفر و جدایی اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که بیاید و لحظاتی را با هم بگذرانند.