نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتاب

کرده برخاک سرکوی تو مسکن مهتاب

سر شبگردی آن قامت موزون دارد

قد گر از سرو کشد یک سر و گردن مهتاب

از خیال تو دل خاک تجلی کده ای است

شوخ چشمی کند از دیده روزن مهتاب

شب ز دود دلم افلاک چنان سوخته است

که نشسته است به خاکستر گلخن مهتاب

هرگل روی زمین آینه دار دگر است

برگ گل کرده زعکس که به دامن مهتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق، به‌ویژه در شب‌هایی که مهتاب در آسمان می‌درخشد، سخن می‌گوید. شاعر با توصیف چشمان زیبا، قامت موزون و خوش‌چشمی معشوق، احساس دل‌باختگی و عشق خود را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که هر گل روی زمین به نوعی نمایان‌گر زیبایی معشوق است و همچنین به احساس سوختن در دل خود از عشق و دلتنگی اشاره دارد. در نهایت، تصویر مهتاب به عنوان نماد زیبایی و نور، در کنار عشق و زیبایی معشوق ترسیم شده است.