شمارهٔ ۱۲۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
سوی خود بین و دل اهل وفا را دریاب
هر نسیمی که وزد نامه فارغبالی است
خار صحرای جنون باش و هوا را دریاب
این خزانی است که از رشحه گل بسیار است؟
تا به کف آینه داری دل ما را دریاب
آه سرد از تو چه پنهان نفس سوخته است
یک ره این شعله خاشاک نما را دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار، دعوت به توجه و درک عواطف و احساسات عمیق دارند. شاعر از نازی میخواهد که به دل و دنیای وفاداران نگاهی کند و هوای عشق و جنون را درک کند. او به خزانی اشاره میکند که در آن زیباییها و اندوهها در هم تنیدهاند و از او میخواهد تا دل شکستهاش را بشنود. در نهایت، شاعر با نالهای از درد و آتش درون، از نازی میخواهد که شعلههای اشتیاق و احساسات را دریابد.