شمارهٔ ۱۲۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آب
بساط آینه وا می کند نگاه در آب
فریب خورده دل گر به طرف جو گذرد
حباب می شکند گوشه کلاه در آب
جنون نه زحمت کشتی کشد نه منت موج
به پای شوق تو وا کرده ایم راه در آب
ندید روی زمین جای یک دم آسایش
حباب رفت و بنا کرد خانقاه در آب
ز موجه عرق شرم پایمال شدیم
حباب ما نتواند کشیده آه در آب
نداد دردسر ناخدا غبار اسیر
گذر کند ز پل موج این گیاه در آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی زیبا از حالتی عاشقانه و تصاویر طبیعی است. شاعر به تصویر پری رخی اشاره میکند که مانند عکسی از ماه در آب دیده میشود. نگاه به آب، احساس فریب و دلباختگی را بیدار میکند و حبابها نمایانگر احساسات شکننده و گذرا هستند. شاعر به عشق و شوق اشاره دارد که حتی بدون زحمت و دردسر، راهی به سوی معشوق پیدا کردهاند. او همچنین به کمبود آرامش در زندگی و تلاش برای ساختن دنیای بهتر در دل آب اشاره دارد. در انتها، حبابها نماد بیثباتی و ناتوانی در حفظ احساسات واقعی هستند.