نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شب

کی خجالت می کشد از دست سودا روز و شب

عکس او طفلانه با آیینه بازی می کند

چون گرفت آرام در چشم و دل ما روز و شب

هرزه گرد است آسمان یکدم نمی گیرد قرار

می کند اسراف عمر از کیسه ما روز و شب

امتیاز خوب و زشتی نیست در زیر فلک

غرقه را یکسان بود در قعر دریا روز و شب

نور و ظلمت پرده دار خلوت صبحند اسیر

کی دویی دارد به چشم مرد بینا روز و شب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالت حیرانی و عدم آرامش انسان در زندگی می‌پردازد. شاعر به تکرار روز و شب اشاره دارد و از خجالت ناشی از حسرت و اندوه سخن می‌گوید. او تصویری از عاشقانه‌ای با معشوق ارائه می‌دهد که در آن دل و چشم انسان به آرامش نمی‌رسند. همچنین، زندگی را همچون آسمانی بی‌قرار توصیف می‌کند که عمر را بی‌رحمانه هدر می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که خوب و بد در زیر آسمان هیچ تمایزی ندارند و نور و ظلمت همگی در اسارت زمانند. این مجموعه، نشان‌دهنده‌ی ناتوانی انسان در یافتن آرامش و تفاوت در زندگی است.