شمارهٔ ۱۳۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداخت
مجنون برای آینه زنجیر می گداخت
آه دل شکسته اگر دیر می گرفت
پیکان ز تاب جستن این تیر می گداخت
گرگوش سنگ حرف مکافات می شنید
مانند موم آهن شمشیر می گداخت
گر مصلحت حجاب نمی گشت مور عجز
آهی که می کشید دل شیر می گداخت
چون دل به سینه بود نگه شوخ شد اسیر
می شد گر این جوان خجل از پیر می گداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از شوق و هیجان عقل سخن میگوید که در جستجوی تدبیر و راهحل است. به مجنون اشاره میکند که برای عشق خود، حتی زنجیرها را نیز میشکند. دل شکسته که اگر دیر نجات پیدا کند، مانند تیری است که به تپش میافتد. اگر سنگینی عذاب وجود نداشت، مانند موم در برابر شمشیر نرم میشد. شاعر همچنین به قوت و عزم دل شیر اشاره میکند که با وجود موانع، همچنان امیدوار و پرانرژی است. در نهایت، با اشاره به جوانی که از تجربه پیران خجل است، نشان میدهد که دلها چه بسا در عشق و شوق به اسارت درمیآیند.