نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روز وصل است انتظار غریب

نیست اینها ز روزگار غریب

عندلیبم سمندر چمن است

کس مبادا چو من دیار غریب

وحشتم الفت الفتم وحشت

هست صیاد من شکار غریب

جوش عشق است خوش تماشایی است

گشت در باغ برگ و بار غریب

اشک من تا بهار پیرا شد

دل ما آشنا دیار غریب

باغ وصل است اسیر شکر خدا

گشته در سینه خارخار غریب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از نمادهایی مانند "روز وصل" و "غریب" به احساس تنهایی و دوری از معشوق اشاره می‌کند. او خود را مانند پرنده‌ای در باغی می‌داند که در جستجوی عشق و وصال است. اشک‌ها و احساسات او نشان‌دهنده‌ی درد و شوقی است که در دل دارد. این شعر نمایش‌دهنده‌ی تضاد میان عشق و دوری، و همچنین زیبایی و غم ناشی از آن است. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق و پیچیده‌اش با جهان و معشوق خود پرداخته و از سختی‌های این احساس سخن می‌گوید.