شمارهٔ ۱۳۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناخت
چشم ضعیف روشنی توتیا شناخت
در شکوه لب گداختنم آنقدر نبود
داغم از اینکه مست تو خود را چرا شناخت
در بزم بیزبانی ما هر که جا گرفت
صد رنگ جلوه سخن از یک ادا شناخت
در حیرتم که آینه بهر چه می خرند
خود را دگر ندید کسی که تو را شناخت
نظاره پایمال تغافل نمی شود
در مجلسی که دل نگه آشنا شناخت
زین بیشتر مپرس که دیوانه شب چه شد
نشناخت دل ز یاد تو خود را چو واشناخت؟
دشمن تری ندیده ز خود در جهان اسیر
خود را کسی که یک نگه از چشم ما شناخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج ناشی از عشق و وفاداری است. شاعر از تغییر و نازکی دلش مینویسد و به سختیهایی که در عشق تحمل کرده، اشاره میکند. او به قدرت چشمان معشقوش، که نور زندگیاش را میبخشند، اشاره دارد. شاعر در عین حال از دردی میگوید که از شناخت معشوق و احساسات خود به وجود آمده است. همچنین، او به بزم عاشقانه اشاره میکند که در آن هرکس به نوعی وجود و احساسات خود را شفاف میبیند. در آخر، او به این نکته میپردازد که هیچکس قادر به شناخت خود و جایگاهش در زندگی نیست، مگر اینکه عشق او را درک کند. این اشعار نشاندهنده گیرا بودن عشق و پیچیدگیهای آن در زندگی انسانهاست.