نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت

چو آب گشت دلت سنگ می‌نمایندت

تو مست باده نیرنگ و مطربان پرکار

چه نغمه‌ها ز یک آهنگ می‌نمایندت

توکل تو بلند است و آرزو فربه

قبای فقر از آن تنگ می‌نمایندت

دلت چو سخت ستم شد به اشک مظلومان

حباب را گره سنگ می‌نمایندت؟

خبر ز خویش نداری و ساقیان فریب

هزار جلوه به یک رنگ می‌نمایندت

چه وصله‌ها زده صحرا به چاک خرقه فقر

ز بخیه کاری فرسنگ می‌نمایندت؟

اسیر سایه خُم‌های باده در مستی

نشان مسند و اورنگ می‌نمایندت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و وضعیت درونی فردی می‌پردازد که در عالم مستی و نیرنگ غرق شده است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند دلِ سنگین، فقر، و خنجر زخم‌هایی که از ظلم و بی‌عدالتی به وجود آمده، احساس تنهایی و غمگینی را به تصویر می‌کشد. او به تضاد میان آرزوها و واقعیت‌های تلخ اشاره کرده و نشان می‌دهد که چطور ظواهر نیرومند و فریبنده می‌توانند فرد را در یک حالت گیج و سردرگم نگه دارند. در نهایت، بیان کننده این است که در حالی که فرد در افکار و احساسات خود غرق است، بسیاری از واقعیت‌ها از چشم او پنهان مانده‌اند.