نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به دل دوزد نگاهت سینه‌ها را

به گل گیرد رخت آیینه‌ها را

بهار سینه‌صافی بی‌خزان‌تر

ز دل روبد غبار کینه‌ها را

بیا زاهد که مست سجده یابی

به پای خُم شب آدینه‌ها را

نخستین گام سر باید نهادن

که بالا می‌رود این زینه‌ها را

اسیر دور گردم می‌توانم

که نامحرم کنم دیرینه‌ها را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جذابیت و زیبایی دل دوزدی اشاره کرده و از تأثیر آن بر روی دل‌ها و تن‌ها می‌گوید. بهار را با دلی بی‌کینه توصیف می‌کند و از زاهد می‌خواهد که به مستی سجده بشتابد. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که برای پیشرفت باید نخستین گام را برداشت و به مسیر صعودی برود. در انتها اشاره می‌کند که می‌تواند در دور گردی اسیر شود و همزمان به نامحرم بودن چیزهای قدیمی بپردازد.