شمارهٔ ۱۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفتن راز چرا عربده پرداز چرا
به نیازی که نفهمیده ای این ناز چرا
دل ما هست اگر مطلبت آزار کسی است
روی دل دادن آیینه غماز چرا
دل اگر می تپد افلاک ز هم می ریزد
در فضای قفس این شوخی پرواز چرا
گرد هرگردش چشم تو دلم می گردد
نه بپرسی که چرا خانه برانداز چرا
گر اسیرانه حدیثی ز تو پرسم چه شود
اینقدر منع نگاه غلط انداز چرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از راز و درد دل خود سخن میگوید و به معشوق خود اشاره میکند. او از سادگی و ناز معشوق میپرسد که چرا نیازمندی را نمیفهمد. دلش به خاطر آزار دیگران نگران است و از این که دلش در قفس تنگی محبوس است، میسوزد. شاعر در بیان احساساتش از تپش دل و گردش چشمان معشوق صحبت میکند و در نهایت به این نکته میرسد که اگر بخواهد درباره معشوق صحبت کند، او را از نظر دور میکند. شاعر دغدغههای عاطفی و معنوی خود را به شکلی تمثیلی و عمیق بیان میکند.