نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باده کامل عیار جوش خود است

نشئه چابک سوار هوش خود است

نتوان شد غبار خاطرها

حرف ما آشنای گوش خود است

چه اثرها ز ناله می چینم

بیکسی گوش بر سروش خود است

درد می شد غبارم از مستی

دل همان در خمار جوش خود است

چه گواراست زهر دشنامش

آنقدر نوش ما که نوش خود است

داد ازخنده های یار اسیر

هم نمک هم نمک فروش خود است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از احساسات و تفکرات شاعر درباره عشق و مستی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که حالت او تحت تأثیر عشق و لذت‌های ناشی از آن است و نمی‌تواند از غبار خاطرات و اندیشه‌هایش رهایی یابد. احساسات عمیق او به‌گونه‌ای است که حتی درد و زهر دشنام‌ها نیز برایش گوارا می‌شود، گویی که همه این‌ها جزء لذت‌های او از ارتباط با معشوق است. در نهایت، شاعر به ارتباط نزدیک و ویژه‌ای اشاره می‌کند که با یار خود دارد، که هم نمک‌دار و هم خود نمک است.