شمارهٔ ۱۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر یار در دل است عبث آرزو چرا
گر دیده محو اوست دگر جستجو چرا
ساقی پراست میکده دل ز بحرها
الفت شکار شیشه و جام و سبو چرا
ما را گداخت عمری و کس را خبر نکرد
گر ریختیم خون مروت مگو چرا
خالق وکیل ماست خلایق همین بس است!
گفتیم حرف خویش دگر گفتگو چرا
دانش نکرد نوبر حرفی دلم گداخت
دیوانه می شوم که نگویی نگو چرا
در دوستی شکستن دل زینت دل است
بی درد زخم خنده گل را رفو چرا
جان اسیر بنده بیگانه طرز تو
بیهوده سرگران شدن ای تندخو چرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفاهیم عشق و محبوبیت و دل زندگی اشاره دارد. شاعر از آرزوهای بیهوده و جستجوی بینتیجه در عشق سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی در دل ماست، دیگر نیازی به جستجو نیست. از سویی دیگر، بیوفایی و بیاعتنایی دیگران را مینالد و نسبت به درد و رنجهای خود در روابط دوستانه یا عاشقانه صحبت میکند. نهایتاً، شاعر به خودآگاهی و بیفایده بودن تلاشهای اضافی در مواجهه با درد و رنج اشاره دارد و از بیاحساسی و تندخویی دیگران گلایه میکند.