شمارهٔ ۱۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زوالی نیست دست پیشتر را
زدم در پرده راه هر نظر را
اگر سرد است اگر گرم است خونم
به هر رگ بسته دست نیشتر را
برآید گرد اگر دریا و ازکان
شکستی کی رسد آب گهر را
جنون نقش نگین خویش دارد
نهان لوح طلسم خیر و شر را
پشیمانی مبارک باد تحسین
بکش این مست از خود بی خبر را
بسی در دیده دل سیرکردم
یکی دیدم سواد خیر و شر را
اسیر از موجه شوقی به ساحل
شکستم کشتی بحر خطر را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زوال و شکستگی اشاره دارد که در آن شاعر به بررسی احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از دست دادن و تلاطم در درونش صحبت میکند و به چالشهای زندگی، از جمله سردی و گرمی در احساساتش، اشاره میکند. در عین حال، او به جنون و رازهایی که در زندگیاش وجود دارد، اشاره کرده و پشیمانی و تحسین را در کنار هم قرار میدهد. شاعر همچنین به جستجوی معانی خوب و بد در زندگی پرداخته و در نهایت از کشتی خود در دریای خطر سخن میگوید که به نوعی نشاندهندهٔ ریسکهای موجود در زندگی است.