نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است

از دل آب گهر تا غنچه دلها پر است

دختر رزخونی عیش و ملالم گشته است

کی دلم خالی شود در بزم تا مینا پر است

جلوه بسیار است خضر رهبری در کار نیست

دیده (گر) داری همه عالم ز نقش پا پر است

گرچه بر قلب کمانداران ابرو می زنم

در خور صبری که دارم نیم استغنا پر است

من که از دریا به موجی گشته ام قانع اسیر

جلوه ریگ روان در دامن صحرا پر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و درون‌مایه‌های عاشقانه و حسرت پرداخته است. شاعر از عشق و زیبایی‌ها سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دل‌ها از عواطف و حسادت پر شده‌اند. او به زیبایی‌های زندگی و بزم‌های شاد اشاره دارد و احساس خستگی و ملالت را نیز در کنار شادی‌ها حس می‌کند. همچنین، به شگفتی‌های طبیعت و تأثیر آن بر دل انسان‌ها اشاره می‌کند و در نهایت، به احساس سرگشتگی و وابستگی خود به زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر با تصاویری از دریا، گل و صحرا احساسات عمیق خود را منتقل می‌کند.