شمارهٔ ۱۸۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر است
هر خراش سینه بیت انتخاب دیگر است
دشت را دریا کند اشک نفس دزدیدگان
نقش هر پایی در این دریا حباب دیگر است
ما فلک سیریم از ما دوری منزل مپرس
جلوه ریگ روان تعبیر خواب دیگر است
تا نسیمی هست از گلزار بیرون کی روند
بهر مستان بوی گل دود کباب دیگر است
تا نفس را می شمارد سبحه ریگ روان
در ره دل هر قدم پای حساب دیگر است؟
شش جهت را از غبار جلوه آیین بسته اند
ذره ای هر جا که دیدم آفتاب دیگر است
گردش چشم سیاهش را نشانی هست اسیر
هر تغافل خنده حاضر جواب دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات و تجربیات انسانی را توصیف میکند. هر نفس و هر خراش بر دل نتایج و حالتهای جدیدی را ایجاد میکند. در دشت، دریا و اشکهای دزدیده شده، همه نمایانگر حسرت و آرزوها هستند. شاعر به دوری و سفر اشاره میکند و میگوید که جلوههای زیبای زندگی و واقعیتها همواره در تغییرند. در نهایت، هر حرکت و نشانهای از زندگی به نوعی تجربهای متفاوت و جدید است. این شعر به فانی بودن و گذرای زندگی و احساسات عمیق آن میپردازد.