نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اقلیم درد را سحر و شام دیگر است

مستان عشق را رم و آرام دیگر است

عنقا به زور بال تجرد بلند شد

بی قید نام و ننگ شدن نام دیگر است

دردسر خمار ندارد شراب عشق

دل مست ساقی دگر و جام دیگر است

سرسایه ای چو سایه تیغ تو جست اسیر

او را در این دیار سرانجام دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار به تضادها و تغییرات ذهنی و احساسی اشاره شده است. اقلیم درد و عشق در زمان‌های مختلف، احساسات عمیق و متفاوتی را القا می‌کند. عشق بدون قید و شرط، به یک آزادی و رهایی می‌انجامد که نام و ننگ را ترک می‌کند. همچنین، شراب عشق، به سبب غم و دل‌خوشی‌های خاص خود، حال و هوای متفاوتی دارد. در نهایت، اشاره به سایه‌ای دارد که در جستجوی عشق، به تقدیر و سرانجامی دیگر در دیار خود می‌رسد.