شمارهٔ ۱۸۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر است
دیده آیینه دل را نگاه دیگر است
گو مشو بیدار از خواب قیامت رستخیز
محشر ما گردش چشم سیاه دیگر است
با شهید خویش آن چشم تغافل کیش را
هر سر مژگان زبان عذرخواه دیگر است
آخر از نومیدیم امید حاصل شد اسیر
پادشاه بی نیازی را سپاه دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم تسلیم و تغییر در نگاه نسبت به زندگی اشاره میکند. او بیان میکند که موقعیت جدیدی برای جان پیدا شده و دیدگاه دل دگرگون شده است. همچنین از بیداری در خواب غفلت و وقوع قیامت سخن میگوید و بر اهمیت توجه به تغییرات و زیباییها تأکید دارد. شاعر به سرنوشت شهیدان و عذرخواهی نگاه میکند و نهایتاً از ناامیدی به امیدی دست یافته و به قدرت و بینیازی پادشاه اشاره میکند که به نوعی به تحولاتی در زندگی اشاره دارد.