شمارهٔ ۱۹۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی همین نه از تو دل ما در آتش است
ساغر به خون نشسته و مینا در آتش است
روشن چراغ دیده ز یاد تو کرده ایم
بر هر چه بنگریم تماشا در آتش است
از بسکه داغ جلوه او گشته درچمن
مانند شعله سرو سراپا در آتش است
از پای یک خمند گل و شمع تردماغ
هر کس به رنگ دیگر از آنجا در آتش است
یاد نگاه گرم تو شد برق خرمنم
چون آه خود مرا همه اعضا در آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و عشق شدید شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از آتش و شعله به عنوان نمادی از عشق و درد دل استفاده میکند. او به ساقی میگوید که دلش در آتش است و مینا (جام شراب) نیز در آتش سوزانده میشود. چراغ دیدهاش روشن است به یاد معشوق، و هرچه میبیند او را در آتش میبیند. گلها و شمعها نیز به رنگ و حالت مختلفی در این آتش هستند. در نهایت، او از یاد نگاه گرم معشوق میگوید که تمام وجودش را در آتش سوزانده است. این شعر عمق احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری و longing را به تصویر میکشد.