نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روز جزا خجالت سرشار نارساست

جرمم زیاده از حد و اقرار نارساست

خالی زگفتگو نشود دل چو گشت پر

مطلب بلند و رشته گفتار نارساست

تسبیح زد به دل نفس جستجو گره

چندانکه دید کوشش زنار نارساست

نشنیدن و نگفتن و حیرت بهانه ای است

اسرار بی نهایت و اظهار نارساست

شکر خدا اسیر که کار تو با خداست

هر چند دست عشق و دل یار نارساست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره روز جزا و حسرت‌های آن روز است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اعتراف به گناه و بحران‌هایی که انسان در آن روز با آن مواجه می‌شود، کافی نیست. دل پر از حرف‌ها و احساسات است، اما گفتار در بیان آن‌ها ناکام است. همچنین، انسان در تلاش برای یافتن حقیقت، با محدودیت‌هایی روبروست و نمی‌تواند اسرار عمیق را به راحتی بیان کند. در نهایت، شاعر به این باور می‌رسد که تنها خداوند می‌تواند به او کمک کند، حتی اگر عشق و دلبستگی‌ها ناقص و ناکافی باشند.