نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو آیینه در دل گدازم نفس را

شکستن مبادا طلسم قفس را

نه بلبل نه پروانه این جذبه دارد

دهد بال پرواز من خار و خس را

به یاد تو پیمانه بخشم هوا را

به بوی تو گلدسته بندم هوس را

دچارم نشد ناله وگریه گاهی

که سازم پریشان دماغ جرس را

مرا زور می بس نیندیشم از کس

بگیرم قدح را ببندم عسس را

زداغش چه آیین که در دل نبستم

چراغان کنم تا گلستان قفس را

ز ویرانی آبادتر خانه عشق

نسیمی کند شهر بند هوس را

اسیر محبت مرا می شناسد

ندانسته ام کم ز خود هیچکس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق احساسات و جذبه‌های عاشقانه خود می‌پردازد. او خود را مانند آیینه‌ای می‌بیند که در دلش هیجان و احساسات را بازتاب می‌دهد. او نگران شکستن طلسم قفس احساساتش است و بیان می‌کند که هیچ‌ یک از موجودات دیگر مانند بلبل یا پروانه نمی‌تواند این جذبه را داشته باشد. شاعر با یاد معشوق خود هوس و اشتیاق را تجربه می‌کند و در این مسیر از ناله و گریه پرهیز می‌کند. او اراده قوی دارد و نمی‌خواهد تحت تأثیر دیگران قرار بگیرد، بلکه با عشق و محبت می‌خواهد خانه‌ای آباد بسازد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که محبتش او را شناسایی کرده و هیچ‌کس نمی‌تواند کمتر از خود او درک کند.