شمارهٔ ۲۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل گداختیم تمنای خویش را
شاید که ناله گرم کند جای خویش را
فرصت سلم خریده بازار محنتم
امروز می خورم غم فردای خویش را
زان پیشتر که گریه شود رو شناس ما
شستیم سرنوشت مداوای خویش را
آخر دچار کوی تو شد گرد تربتم
دیدم بهار آبله پای خویش را
یاد قدی ز بسکه به دل داشتم اسیر
بگداختم چو شمع سراپای خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق و درونی شاعر است که به تمناها و آرزوهایش اشاره دارد. شاعر در تلاش است تا ناله و غمش را ابراز کند و به یادآوری گذشته و دلتنگیهایش میپردازد. او در پی درمان دردهایش است و به یاد عشق و زیبایی معشوق میافتد. در نهایت، شاعر از شدت احساساتش مانند شمعی گداخته میشود و متوجه میشود که همچنان اسیر یادهای گذشته است.