شمارهٔ ۲۰۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک است
به دل چو زلف تو صد پیچ و تاب نزدیک است
سپند نسبت دوری به اشک من دارد
همین بس است که با اضطراب نزدیک است
ز چشم عشق نیفتی برای یک مژه خواب
بهوش باش که مردن به خواب نزدیک است
شراب صاف حقیقت پس از مجاز دهند
طلوع صبح چو شد آفتاب نزدیک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و پیچیدگی عواطف عشق اشاره میکند. او میگوید که فاصلهها و دوریها احساساتی مثله اضطراب و اشک را به دنبال دارد و اگر عشق واقعی به چشم زیبای محبوب بیفتد، میتواند به مرگ تشبیه شود. همچنین اشاره دارد که حقیقت عشق همانند شرابی صاف، پس از گذر از خیال و مجاز نمایان میشود و با طلوع صبح، حقیقت روشنتر میشود.